وقتی کسی رو بی گناه، بنا بر مصالح شخص یا گروهی ، مجرم اعلام می کنن به دلیل جرمی که در جایی انجام شده ولی به هیچ وجه و از هیچ نقطه نگاهی ربطی به او نداره - که خیلی هم زیاد اتفاق می افته - از این ضرب المثل استفاده می شه : گُنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر(شُشتر) زدن گردن مسگری
نمایش پستها با برچسب ضربالمثلها و اصطلاحات. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب ضربالمثلها و اصطلاحات. نمایش همه پستها
یکشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۰
پنجشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۹
ضرب المثل ها و اصطلاحات (4) / اشک تمساح ریختن
مطلب زیر از خانم کاتاژینا زینس، دانشجوی سال اول کارشناسی ارشد رشته ایرانشناسی می باشد. از ایشان سپاسگزاری می کنیم.
اشک تمساح ریختن
اشک تمساح اصطلاحیست که در چندین زبان دنیا وجود دارد. مردم از این ضرب المثل استفاده می کنند برای توصیف کردن گریه ای که دروغین است. یعنی از روی دلسوزی پدید نمی آید بلکه وقتی کسی از روی ریا و تدلیس اشک می ریزد، گفته می شود: اشک تمساح می ریزد.
این ضرب المثل اساس تاریخی ندارد اما از یک پدیده طبیعی گرفته شده است. این پدیده قابل توجه این است که در دنیای واقعی، تمساح قدرت اشک ریختن دارد ولی اشک های او ابراز احساسات نیست.
پیش از تحقیقات در این زمینه، مردمان قدیم اعتقاد داشتند که تمساح از راه اشک ریختن غذا به دست می آورد. به عقیده مردم قدیم، اشک تمساح مسوم کننده است. تمساح دراز می کشد و مانند جسد، بی حرکت می ماند. بعد مایعی از چشمانش خارج می شود. در این هنگام حیوانات دور او جمع می شوند. وقتی که به تعداد کافی حیوان به دور تمساح حلقه زد، تمساح شکار را آغاز می کند.حیوانات در اثر سم موجود در اشک تمساح، نمی توانند فرار کنند، پس تمساح به راحتی آن ها را شکار می کند.
تحقیقات زیست شناسان نشان می دهد که انسان تنها موجودیست که از غم یا خوشحالی زیاد گریه می کند. نتایج تحقیقات نشان می دهد که تمساح و لاک پشت، کنار چشم غددی دارند و از آن غدد گاه گاهی آب نمک خارج می شود.
چهارشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۹
ضرب المثل ها و اصطلاحات (3)
طبق وعده ای که داده بودیم، این بار ضرب المثلی را که آقای رفوُ پَستوشَک Rafał Pastuszak درموردش تحقیق کرده اند جلو رو دارید. مرجع این تحقیق، بخش ضرب المثل های وبسایت "فرهنگسرا" می باشد. از آقای رفوُ پستوشک دانشجوی کارشناسی، سال سوم تشکر می کنیم.
هم چوب را خورد و هم پياز را و هم پول را داد
در روزگارهای خیلی پیش گناهکاری بود که باید برای خطایش جریمه می پرداخت. پس حاکم فرمان داد او یکی از سه جریمه را انتخاب کند. یا صد تومان بدهد، یا صد ضربه بخورد یا یک من پیاز. راستش را بخواهید اکثر اروپایی ها نمیدانند یک من چقدر است پس باید این را توضیح بدهم. من واحدی است که حدود سه کیلو می شود. گاهی به آن بتمن یا من تبریز هم میگویند. این واژه از زبان کلدانی آمده است. خطاکار به این نتیجه رسید که خوردن پیاز در مقایسه با جریمه های دیگر کار خیلی سختی نیست و آن جریمه را انتخاب کرد. پس یک من پیاز برای او آوردند.وقتی بخشی از آن را خورد فهمید که دیگر نمیتواند ادامه بدهد خواست کار دیگر را انجام بدهد پس گفت: صد چوب بزنید! قبول کردند. ولی بعد از چند لحظه دوباره فهمید قادر نیست دیگر کتک بخورد و صد تومان را داد.
منظور این ضرب المثل این است که گاهی کاری آسان به نظر میرسد ولی در واقع سخت ترین راه است و اگر زیاد نظرمان را عوض کنیم، باعث مشکل می شود.
Wychłostali go, zjadł cebulę i jeszcze zapłacił sto tumanów
W dawnych czasach żył złoczyńca, któremu przyszło zapłacić za swoje niegodziwości. Władca w swojej wielkiej łasce pozwolił mu wybrać jedną z trzech kar: mógł zjeść man[1] cebuli, dostać sto razów na pręgierzu , albo zapłacić sto tumanów[2]. Przestępca uznał, że pierwsza ze wspomnianych kar jest najlżejsza i poprosił o wymierzenie właśnie jej. Niestety, po pewnym czasie nie był już w stanie zjeść więcej. Poprosił o chłostę. „Wychłostajcie mnie sto razy!” – powiedział, na co oprawcy przystali ochoczo. I tym razem kara była nie do zniesienia, zatem zmuszony został do wybrania ostatniej – oddania stu tumanów.
Nauka jaką niesie ze sobą to przysłowie jest bardzo prosta: czasem wybory z pozoru najłatwiejsze rodzą najwięcej problemów. Niezdecydowanie jest najgorszym z nich.
[1] Jednostka wagi popularna w krajach bliskiego wschodu równoważna ok. 3 kg. Często określana man-e tabrizi (od miasta Tabriz), ew. batman w przeciwieństwie do tzw. mana królewskiego (man-e padeshahi), którego waga była dwukrotnie większa. Jest to słowo pochodzenia chaldejskiego.
[2] Jednostka płacy.
دوشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۹
کاربرد دیگری برای "با آب حمّام دوست گرفتن"
- دوست عزیز و دقیقی کاربرد دیگری را برای "با آب حمّام دوست گرفتن" ارائه کرده اند که به نظر منطقی می رسد بخصوص که شاهدی هم از ترکی آذری آورده اند به همین معنی. ضمن تشکر صمیمانه از ایشان، از خوانندگان دیگر دعوت می کنیم اگر مطالب بیشتری در مورد هر کدام از پست های دریچه دارند برایمان بفرستند. دریچه پیشاپیش از همه علاقمندان سپاسگزاری می کند. در زیر نظر دوستمان آقا/ خانم آ ف را می خوانید:سلام. خیلی مطلب خوبی بود. البته با اجازه من میخواهم از یک جنبه دیگر هم به این ضربالمثل نگاه کنم. کاربردی که من از این ضربالمثل دیدهام، معمولا به صمیمیت اشاره ندارد و به این اشاره میکند که کسی بخواهد بدون صرف هزینهای از خود، یک رابطه دوستی خلق کند. یعنی با صرف چیزی که متعلق به خودش نیست. مثلا اگر کسی وسیله یک فرد دیگر را به فرد دیگری تعارف کند یا در اختیار او قرار بدهد، گفته میشود: فلانی میخواهد با آب حمام دوست بگیرد. یعنی فرد برای ایجاد دوستی از خودش مایه نگذاشته است. این ضربالمثل بین آذریزبانهای ایرانی هم استفاده میشود. در ترکی آذری معادلش این است: حامام سویونان دوست توتماق!
چهارشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۸۹
ضرب المثل ها و اصطلاحات فارسی (2) / از خجالت آب شدن
مطلب کوتاه زیر را خانم مونیکا وی سُتسکا برایمان فرستاده که با اندکی تغییر آن را می خوانید. همانطور که در بخش 1 این سلسله پست ها ذکر شد، منبع این پست،بخش ضرب المثلهای وب سایت "فرهنگسرا" می باشد. ضمن سپاس از خانم ویسُتسکا، در انتظار مطالب دوستان دیگر هستیم. خانم ویسُتسکا دانشجوی سال سوم کارشناسی در رشته ایران شناسی هستند.
" از خجالت آب شدن"
آیا در فرهنگ های مختلف، پدیدههای مشابه وجود دارند؟ غالباً نمیدانیم آیا دو کشور به خرافاتی مشابه اعتقاد دارند، چیزهای مشابهی برای آنها افت داردˏ یا شوخطبعی های مشابهی دارند یا نه؟ با کمی دقت میتوان دید که گاه عوامل مشترکی در فرهنگ های متفاوت وجود دارند. به عنوان مثال میتوانیم ضربالمثل ها و اصطلاح های ایرانی و لهستانی را، که بخشی از فرهنگ و زبان هستند مقایسه کنیم.
چند روز پیش در یک سایت ایرانی توضیح ضربالمثل ها و اصطلاح های مختلفی که ایرانیها از آن استفاده میکنند ˏ خواندم. در کمال تعجب، به این نتیجه رسیدم که بعضی از ضربالمثل ها و اصطلاحات ایرانی و لهستانی یا یکسان هستند یا معنی مشابه دارند. بسیاری از لهستانیها وقتی که رفتار آنها احمقانه است یا از کلماتشان شرمشان میآید میگویند که «از خجالت سوختم» . در همین وضیعت ایرانیها میگویند: " از خجالت آب شدم." آیا میتوانیم عوامل مشترک در این دو اصطلاح را پیدا کنیم ؟
در این سایت ایرانی نوشته شده است: " آدمی را وقتی خجلت و شرمساری دست دهد بدنش گرم میشود و گونه هایش سرخی می گیرد. خلاصه ی عرق شرمساری که ناشی از شدّت و حدّت گرمی و حرارت است از مسامات بدنش جاری می گردد. عبارت بالا گویای آن مرتبه از شرمندگی و سرشکستگی است که خجالت زده را یارای سربلند کردن نباشد و از فرط انفعال و سرافکندگی سر تا پا خیس عرق شود و زبانش بند آید ."
به اعتقاد من اصطلاح لهستانی را هم به همین طرز توضیح می دهیم اما به دلیل گرمی حرارت بدنمان از خجالت می سوزیم. البته از نظر علم اشتقاق لغات یا از نظر دین و باورها این دو اصطلاح شاید هیچ نقطه ی مشترکی نداشته باشند.
Czy w odmiennych kulturach istnieją podobne zjawiska? Często nawet nie zdajemy sobie sprawy z tego, że w dwóch różnych państwach ludzie mogą wierzyć w te same przesądy, że te same rzeczy mogą być dla nich powodem do wstydu, że mają podobne poczucie humoru. Dzięki odrobinie uwagi możemy zauważyć wspólne elementy w różniących się od siebie kulturach. Dla przykładu, możemy porównać perskie i polskie przysłowia czy powiedzenia, które są częścią tych kultur i języków. Kilka dni temu, na irańskiej stronie internetowej, czytałam opisy przysłów i powiedzeń, używanych przez Irańczyków. Ku mojemu zdziwieniu, doszłam do wniosku, że niektóre z polskich i perskich przysłów, są albo takie same albo mają podobne znaczenie. Wielu Polaków po swoim niemądrym zachowaniu albo kiedy wstydzą się swojej wypowiedzi, mówi, że „spaliłem się ze wstydu”. Z kolei Irańczycy w tej sytuacji zwykli mówić: „stopiłem się ze wstydu”. Czy możemy znaleźć wspólne elementy w tych dwóch powiedzeniach ?
Na wspomnianej stronie internetowej jest napisane : „Kiedy człowiek się wstydzi, jego ciało staje się cieplejsze, a policzki czerwienieją. Pot, który jest wynikiem tego ciepła i temperatury ciała pojawia się na różnych częściach ciała. Wspomniane wyżej uczucie jest na tyle mocne, że zawstydzona osoba nie jest w stanie podnieść głowy i z powodu nadmiaru wstydu jest cała zalana potem, a język jej się plącze.”
Moim zdaniem, polskie powiedzenie tłumaczy się w ten sam sposób, ale z powodu ciepła i temperatury naszych ciał spalamy się ze wstydu. Oczywiście, z punktu widzenia etymologii czy religii i innych wierzeń, te dwa powiedzenia mogą wcale nie mieć żadnych punktów wspólnych.
شنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۹
ضربالمثلها و اصطلاحات فارسی (1) / "با آب حمّام دوست گرفتن"
برای آشنایی نزدیکتر با زبان و فرهنگ مردم ایران، تصمیم گرفتیم به برخی ضرب المثلها و اصطلاحات همراه با تاریخ و یا داستان پیدایی آنها بپردازیم. این مهم به گردن دوستان افتاد و قرار بر این شد که هر کدام ضربالمثلی را انتخاب و بازنویسی کرده برای دریچه بفرستند. بخش ضرب المثلهای وب سایت فرهنگسرا را ـ با تشکر از زحمات آنها ـ مرجع قرار دادیم که مرجع آنان نیز کتاب «ريشههاي تاريخي امثال و حکم» تأليف زندهياد مهدي پرتوي آملي است.
آنچه در این بخش میخوانید نوشته دوستان میباشد که ضمن ویراستاری، سعی شده است در حدّ امکان کمترین تغییرات در آنها صورت گیرد.
متن زیر نوشته خانم کاتاژینا ردتسکا /Katarzyna Rodacka دانشجوی سال سوم کارشناسی، رشته ایرانشناسی میباشد.
« با آب حمّام، دوست میگیرد»
منظور این ضربالمثل این است که بعضی از مردم میتوانند بهطور ساده دوست بگیرند زیرا آنها در قلبشان صمیمیت زیادی دارند.
این عبارت در زمانهای قدیم پدید آمده است و در حمّامهای عمومی ریشه دارد. در گذشته در همهی شهرهای ایران حمام عمومی وجود داشت و در هر حمام خزینهی پر از آب. امروزه این خزینهها دیگر وجود ندارند. از طلوع آفتاب تا ساعت هشت صبح، حمام عمومی در اختیار مردان، و بعداً ـ گاهی تا عصر ـ مخصوص زنان بود. باید گفت که هر ساکن شهر، حداقل یکبار در هفته به حمام میرفت. علاوهبر این، حمام عمومی جایی بود که زندگی اجتماعی در آن جریان داشت و رسمورسوم خاص خود را هم داشت. یکی از این رسوم ریختن آب گرم بر سر بزرگتران بود. وقتیکه جوانی وارد حمام میشد و میخواست ادب کند، اول یک لگن آب گرم از خزینه بر میداشت و آن را بر سر بزرگتر میریخت. باید جوان، این کار را با رعایت تقدّم انجام میداد. ممکن بود در وقت وارد شدن جوان، بزرگتران از لیف و صابون استفاده کنند، در اینصورت جوان پشتشان را با لیف و صابون میشست چون در آن لحظه آنها آب گرم لازم نداشتند. همهی این کارها با صمیمیت انجام میشد. رسم دیگر این بود که وقتی کسی به خزینه وارد میشد و آنجا چند نفر بودند، باید به همه سلام کند و پیشنهاد ریختن آب بدهد. این رسم هم نسبت به آشنایان بود و هم نسبت به غریبهها، اما میشود گفت که این پیشنهاد بیشتر به غریبهها بود چون بین دوستان و آشنایان تعارف لازم نیست.
پس هر کسی که به حمّام عمومی وارد میشد، میتوانست از آنجا با چند دوست بیرون برود. حمام عمومی جایی پر از دوستی و صمیمیت بود و به این دلیل وقتی کسی بهراحتی با بیگانه دوست میشود، میگویند او « با آب حمام دوست میگیرد.»
„Wraz z łazienną wodą znajduje przyjaciół”
W starożytnym Iranie łaźnia publiczna była zarazem miejscem spotkań Irańczyków. Miejsce to w godzinach porannych odwiedzali mężczyźni, natomiast od godziny 8 rano, nawet do popołudnia łaźnia była zarezerwowana dla kobiet.
W łaźni publicznej obowiązywał swego rodzaju kodeks, który był przestrzegany przez wszystkich użytkowników. Wedle zwyczaju, każdy z młodych, który wszedł do łaźni zobowiązany był przynieść najpierw wiadro ciepłej wody ze zbiornika dla starszyzny siedzącej na dziedzińcu i polanie zgromadzonych po kolei wodą, pamiętając oczywiście o zasadzie pierwszeństwa. Inny zwyczaj dotyczył sali, w której znajdowali się młodzi. Po wejściu do takiej sali, młody człowiek powinien gestem zaproponować polanie wodą współkąpiącym się. Wyrażał to gestem włożenia rąk pod wodę w zbiorniku. Taka propozycja obowiązywała zarówno w stosunku do znajomych jak i zupełnie obcych osób. Wobec tych drugich powinno się być wręcz milszym. Wszystkie wyżej wymienione czynności wykonywano z życzliwością i serdecznością.
W związku z takimi zwyczajami, przysłowie odnosi się do osób życzliwych i przyjacielskich, którym z łatwością przychodzi nawiązywanie kontaktów.
کاتاژینا رُدَتسکا
Katarzyna Rodacka
اشتراک در:
پستها (Atom)