‏نمایش پست‌ها با برچسب .عکس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب .عکس. نمایش همه پست‌ها

شنبه، آذر ۰۱، ۱۳۹۳

شهرام شیدایی پنج سال است که ...

https://scontent-a-fra.xx.fbcdn.net/hphotos-xpa1/v/t1.0-9/1560515_10200835427043036_900240776_n.jpg?oh=b9d4e1adf19381713319805b7305546e&oe=55122AF5 

شهرام شیدایی پنج سال است که  دیگر رنج نمی کشد  نه از بیماری نه از ... . . پنج سال آرامش 

‏در این اتاق
 
می ترسم شعرهایی را که زیرِ خاک خواهم گفت
نتوانم برای کسی بخوانم.
من عجله دارم
و عجیب است که بسیار آرامم.
کسی که سرِ فبرم می آید
و می پذیرد که مرده ام
مرا در خویش کشته است.
 
خواب های آینده ام را دیده ام
سال های بعدی ام را زیسته ام
و این اضافه گی آزارم می دهد.
کاش این همه عجله نمی داشتم
دستِ کم آن وقت مثلِ همه
در زمان می گنجیدم
و با دوست و شهر و زمین کنار می آمدم.
این همه بر در کوبیدن بیهوده است
درها را باز نمی کنند
نه کسی می بیند تو را
و نه صدایت را می شنوند
عجله کرده ام
و آن قدر جلو رفته ام
که نمی پذیرند زنده باشم.
در این اتاق زیرِ خاکم
و می نویسم.
از مرگ هرگز نمی ترسم
چون یقین دارم که نمی توانم مُرده ای باشم
چه گونه ممکن است که بگویند تمام شده
دیگر نمی توانی برگردی
این برایم مثلِ شوخی ای ست که با همه دست می دهد
و من دست هایم را قایم می کنم
حقیقتی که با آدم شوخی می کند
کاملاً مشکوک است.
من مرگ را به زندگی آورده ام
و از آن بیرون بُرده ام
و عجیب است که هر شب بیرون می آیم
و بر سنگِ قبرم شعری تازه می نویسم
و دوباره می خوابم
و از این که روز را در میانِ شماها هستم
در خانه با مادرم
و سرِ کار با همکارانم
شگفت زده می شوم.
 
درِ کودکی ام باز مانده
و زمان چون نتوانست گُمَم کند
از جوانِ بیست و هفت سالۀ من بیرون رفت
کودکی ام با بیست و هفت سالگی ام حرف می زند:
ــــ امروز اولین روز بود که به مدرسه می رفتم
بیست و هفت سالگی ام چشمانِ برق زده اش را می بوسد
ــــ راه خانه تا مدرسه را می پرستم
کودکم به عکس های بیست و هفت سالگی اش نگاه می کند
و نمی دانم چه درمی یابد
که چند شب پشتِ سرِ هم
در خواب فریاد می کشد.
باید نمی گذاشتم داستانِ بلندی را که نوشته ام بخواند
باید نمی گذاشتم به عکس های آینده اش نگاه کند.
من عجله دارم
چه در گذشته  چه در آینده.
 
سنگِ روی سینه ام بی تابی می کند
حتماً شعری نوشته ام.
 
                                1373/11/3

شهرام شیدایی
از کتاب: آتشی برای آتشی دیگر‏
 
 
در این اتاق
می ترسم شعرهایی را که زیرِ خاک خواهم گفت
نتوانم برای کسی بخوانم.
من عجله دارم
و عجیب است که بسیار آرامم.
کسی که سرِ فبرم می آید
و می پذیرد که مرده ام
مرا در خویش کشته است.
خواب های آینده ام را دیده ام
سال های بعدی ام را زیسته ام
و این اضافه گی آزارم می دهد.
کاش این همه عجله نمی داشتم
دستِ کم آن وقت مثلِ همه
در زمان می گنجیدم
و با دوست و شهر و زمین کنار می آمدم.
این همه بر در کوبیدن بیهوده است
درها را باز نمی کنند
نه کسی می بیند تو را
و نه صدایت را می شنوند
عجله کرده ام
و آن قدر جلو رفته ام
که نمی پذیرند زنده باشم.
در این اتاق زیرِ خاکم
و می نویسم.
از مرگ هرگز نمی ترسم
چون یقین دارم که نمی توانم مُرده ای باشم
چه گونه ممکن است که بگویند تمام شده
دیگر نمی توانی برگردی
این برایم مثلِ شوخی ای ست که با همه دست می دهد
و من دست هایم را قایم می کنم
حقیقتی که با آدم شوخی می کند
کاملاً مشکوک است.
من مرگ را به زندگی آورده ام
و از آن بیرون بُرده ام
و عجیب است که هر شب بیرون می آیم
و بر سنگِ قبرم شعری تازه می نویسم
و دوباره می خوابم
و از این که روز را در میانِ شماها هستم
در خانه با مادرم
و سرِ کار با همکارانم
شگفت زده می شوم.
درِ کودکی ام باز مانده
و زمان چون نتوانست گُمَم کند
از جوانِ بیست و هفت سالۀ من بیرون رفت
کودکی ام با بیست و هفت سالگی ام حرف می زند:
ــــ امروز اولین روز بود که به مدرسه می رفتم
بیست و هفت سالگی ام چشمانِ برق زده اش را می بوسد
ــــ راه خانه تا مدرسه را می پرستم
کودکم به عکس های بیست و هفت سالگی اش نگاه می کند
و نمی دانم چه درمی یابد
که چند شب پشتِ سرِ هم
در خواب فریاد می کشد.
باید نمی گذاشتم داستانِ بلندی را که نوشته ام بخواند
باید نمی گذاشتم به عکس های آینده اش نگاه کند.
من عجله دارم
چه در گذشته چه در آینده.
سنگِ روی سینه ام بی تابی می کند
حتماً شعری نوشته ام.
1373/11/3
شهرام شیدایی
از کتاب: آتشی برای آتشی دیگر


یکشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۳

استان کردستان / دیوان دره / غار کرفتو (1)

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=709137105823933&set=ms.709137372490573.709137105823933.709136172490693.709136122490698.709137432490567.bps.a.708446119226365&type=1&theater
 غار کرفتو در 67 كيلومتري شمال غرب شهر ديواندره و شرق سقز قرار دارد. اين غار آهكي در دوران سوم زمين شناسي شكل گرفته است.در طول ساليان اقوام مختلفي در آن سكونت كرده اند و آنها شكل غار را تغيير داده اند و ميتوان اين غار را در ميان غارهاي دست كن نيز به حساب آورد. 
با سپاس چندباره از آقای رضا خوشدل عزیز

جمعه، تیر ۰۶، ۱۳۹۳

استان کرمان / جیرفت / کنار صندل / شهر دقیانوس

مورخان و باستان شناسان ایرانی با حفاری‌های بسیار در حوضهٔ هلیل رود و روستای کنار صندل به این مهم دست یافتند که گهوارهٔ تمدن خاور میانه بین النهرین نیست بلکه جیرفت است. آنها با حفاری و پیدا کردن سنگ‌های صابونی در حوزهٔ هلیل رود موفق به اثبات نظریه شهر دقیانوس و کنار صندل شدند و آن را به ثبت ملی رساندند. آنها  پیکرهٔ انسان نمای یک بت را نیز پیدا کردند. طبق این نظریه شهری در کنار هلیل رود به مساحت ۴۰۰ کیلو متر مربع وجود داشته که حتی از تمدن بابل و بین النهرین نیز قدیمی تر بوده است که این با یافت بیش از ۴۰۰ شی گرانبها حاصل شد و پروژهٔ شهر دقیانوس و کنار صندل اولین تمدن در خاور میانه به شمار رفت وبه ثبت ملی رسید.
شهر دقیانوس و تپه‌های کنار صندل

تپه باستانی ۷ هزار ساله کنارصندل . جیرفت


شهر دقیانوس ومیراث فرهنگی جیرفت (روستای کنارصندل)
http://www.daqianus.com/%D8%AC%D8%A7%D8%B0%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA/

سه‌شنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۹۳

در موزه سمنان

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=145169338887382&set=a.145169142220735.32651.100001829496749&type=1&theater
در موزه سمنان اسکلت زنی ست که حدود چهار هزار سال قدمت دارد . با فرزندی در شکم که هرگز به دنیا نیامد. زن حدودا هفده ساله ست و حامله بود که به دیار مردگان پیوست غافل از اینکه دیگر بار اما به شکلی دیگر زنده خواهد شد . این اسکلت در تپه حصار دامغان پیدا شده است.

شنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۳

استان آذربایجان غربی - مهاباد - روستای اگریقاش - گور دخمه فقره قا (فخریگاه)


دخمه سنگی (فخریگاه) در تاریخ ۲۹ آذر ۱۳۱۶ با شمارهٔ ثبت ۲۸۸ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است

گور دخمه سنگی فخریگاه بر بالای کوهی صعب العبور قرار دارد و شواهد نشان مي دهد كه کتیبه اي داشته كه دزديده شده است

دخمه فخریگاه فاقد مدخل ورودی بوده و در ایوان آن دو ستون سنگی ایجاد شده که پاستون‌ها شبیه گلدان وارونه ست . ستون‌های جلوی این ایوان و داخل مقبره به مرور زمان از بین رفته و تنها پا ستون‌های و سرستون‌ها باقی مانده‌اند. داخل مقبره نیز یک سالن به اندازه عرض ایوان وجود دارد که با 2 پله جرزدار از هم جدا می‌شوند.اطاق جلویی احتمالا مخصوص انجام مراسم تدفین بوده و در اطاق بعدی 3 قبر مستطیل شکل به چشم می‌خورد که یک قبر بزرگ به صورت افقی و دو قبر کوچک به شکل عمود بر ایوان در آن تراشیده شده ست . عمق قبرها حدود 50 سانتیمتر است .

آرامگاه فخریگاه دارای دو پله، چهار ستون سنگی و سه قبر ست. ارتفاع آن از دامنه کوه 5/3 متر است. مورخان احداث دخمه سنگی را بین سالهای 660 تا 840 قبل از میلاد میدانند
نمای دشت مقابل از فخریگاه