‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، تیر ۰۴، ۱۳۹۳

ای جان ِ جان ِ جان ِ من / مولانا - کامکارها


 
آن سو مرو اين سو بيا اي گلبن خندان من
اي عقل عقل عقل من اي جان جان جان من
زين سو بگردان يک نظر بر کوي ما کن رهگذر
برجوش اندر نيشکر اي چشمه حيوان من
خواهم که شب تاري شود پنهان بيايم پيش تو
از روي تو روشن شود شب پيش رهبانان من
عشق تو را من کيستم از اشک خون ساقيستم
سغراق مي چشمان من عصار مي مژگان من
ز اشکم شرابت آورم وز دل کبابت آورم
اين است تر و خشک من پيدا بود امکان من
درياي چشمم يک نفس خالي مباد از گوهرت
خالي مبادا يک زمان لعل خوشت از کان من
با اين همه کو قند تو کو عهد و کو سوگند تو
چون بوريا بر مي شکن اي يار خوش پيمان من
نک چشم من تر مي زند نک روي من زر مي زند
تا بر عقيقت برزند يک زر ز زرافشان من
بنوشته خطي بر رخت حق جددوا ايمانکم
زان چهره و خط خوشت هر دم فزون ايمان من
در سر به چشمم چشم تو گويد به وقت خشم تو
پنهان حديثي کو شود از آتش پنهان من
گويد قوي کن دل مرم از خشم و ناز آن صنم
اول قدح دردي بخور وانگه ببين پايان من
بر هر گلي خاري بود بر گنج هم ماري بود
شيرين مراد تو بود تلخي و صبرت آن من
گفتم چو خواهي رنج من آن رنج باشد گنج من
من بوهريره آمدم رنج و غمت انبان من
پس دست در انبان کنم خواهنده را سلطان کنم
مر بدر را بدره دهم چون بدر شد مهمان من
هر چه دلم خواهد ز خور ز انبان برآرم بي خطر
تا سرخ گردد روي من سرسبز گردد خوان من
گفتا نکو رفت اين سخن هشدار و انبان گم مکن
نيکو کليدي يافتي اي معتمد دربان من
الصبر مفتاح الفرج الصبر معراج الدرج
الصير ترياق الحرج اي ترک تازي خوان من
بس کن ز لاحول اي پسر چون ديو مي غرد بتر
بس کردم از لاحول و شد لاحول گو شيطان من

دوشنبه، دی ۱۶، ۱۳۹۲

"گلها"یی که جاودانه شد / مستندی درباره جِین لِویسُن Jane Lewisohn

 خانم جین لویسن آمریکایی با دانش، عشق و تجربه فراوان، موسیقی و ادب ایرانی را که زیر عنوان "گلها"  در گذر سال ها  از رادیوی ایران پخش می شده است، در مجموعه ای پرارزش، در موزه بریتانیا گرد آورده است. این کشش و کوشش را قدر می دانیم و سپاس می گوییم.

پنجشنبه، دی ۰۵، ۱۳۹۲

سرگشته و رندیم و ... حافظ / مهسا وحدت

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
در مذهب ما باده حلال است ولیکن بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است
گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
در مجلس ما عطر میامیز که ما را هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است
از چاشنی قند مگو هیچ و ز شکر زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است همواره مرا کوی خرابات مقام است
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است
با محتسبم عیب مگویید که او نیز پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی کایام گل و یاسمن و عید صیام است

جمعه، شهریور ۲۲، ۱۳۹۲

شنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۹۰

همه جا و همه چیز خالی

هردو این ویدئوها یک ترانه از خواننده تاجیکی  نگاره خالوا (Negara Khalova) ست. در ویدئو اول می توانید شعر ترانه را که با خظ خوش نوشته شده، ببینید. برای دوستان غیرایرانی که فارسی بلدند حتماً جالب خواهد بود.




پنجشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۹

جمعه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۹

کاری از گروه رستاک/ کردی

تقدیم به  مردم ایران و به ویژه کردهای عزیز شاید که دمی چند غصه ی ناجوانمردی ها را به باد فراموشی سپارند!


یکشنبه، دی ۱۲، ۱۳۸۹

دوشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۹

بلند شب یلدا خوش!

بیایید  دل را با کَمَکی شادی -که یافت می شود هنوز-  در کنار یکدیگر از غم بزداییم! بلند شب یلدا بر شما خوش و جوانه های شادی در  دلهاتان رویان!

 ترانه " گَل گَل" کار زیبای گروه "رستاک"، تقدیم به همه ترک زبانان فرهیخته



سه‌شنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۹

به مردم خوب افغانستان Z dedykacją dla Afgańczyków

 
تقدیم به همه مردم خوب افغانستان و دوستداران این ملت جفادیده، و به امید روزی که همه ی مردم افغانستان در کنار یکدیگر در آرامش و امنیّت و شادی زندگی کنند.

Nagranie dedykowane wszystkim dobrym mieszkańcom Afganistanu i tym, którzy kochają ten ciężko doświadczony przez los naród – z nadzieją, że nadejdzie kiedyś dzień, w którym wszyscy Afgańczycy będą żyć obok siebie bezpiecznie, spokojnie i radośnie.

با سپاسگزاری از خانم کاتاژینا  گژیبک Katarzyna Grzybek



جمعه، آبان ۱۴، ۱۳۸۹

بارون بارونه


گروه موسیقی رستاک، سعی کرده است برخی ترانه‌های محلی ایرانی را از سرچشمه پیدا کرده و به سبکی کاملاً اصیل آن‌را اجرا کند و در این کار موفق هم بوده است. ترانه «لری» بارون بارونه را بشنوید و لذت ببرید. این ترانه شاد، با اجرایی زیبا بخصوص به کسانی تقدیم می‌شود که به حق معتقدند ادبیات، هنر و سینمای ایران پراز اندوه است.
با تشکر از خانم  زوزنّا بوایت  Zuzanna Błajet


لری:
بارو بارو باونَه هی بارو بارو بارونَه  هی
دسِتِ بده دسِم، چش انتظارم هی

گلِ باغ می توو، چَش و چراغ می توو گُلِ باغ می توو چَش و چراغِ می توو
امشو اولِ بهارَه موقع کشت و کارَه، امشو اولِ بهارَه موقع کشت‌وکارَ
...

فارسی:
بارون بارون بارونه هی، بارون بارون بارونه هی
دستت‌رو بده به دستم، چشم انتظارم هی

گلِ باغ من تو، چشم و چراغ من تو! گل باغ من تو (هستی)، چشم و چراغ من  تو (هستی)
امشب اولِّ بهار است، موقع کِشت‌وکار است، امشب اولِ بهار است موقع کشت‌وکار است.
...

پی‌نوشت: هر کسی به هر زبان دیگری ـ اگر می‌خواهد ـ  ترجمه کند، دریچه استقبال می‌کند.


دوشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۹

مولانا در پیچ‌وتاب موسیقی

بخشی از غزل مولانا، آهنگساز و خواننده: ماریوش کلوح ( Mariusz Koluch )، خواننده لهستانی اپرا


مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده‌ی سیر است مرا، جان دلیر است مرا
زَهره ی شیر است مرا، زْهره ی تابنده شدم
گفت که «دیوانه نئی، لایق این خانه نئی.»
رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که «سرمست نئی، رو که ازین دست نئی.»
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که «تو زیر ککی، مست خیالی و شکی.»
گول شدم، هول شدم، وز همه برکَنده شدم
گفت که «تو شمع شدی، قبله‌ی این جمع شدی.»
جمع نیَم، شمع نیَم، دودِ پراکنده شدم
گفت که «شیخی و سَری، پیشرو و راهبری.»
شیخ نیَم، پیش نیَم، امر ترا بنده شدم
گفت که «با بال و پری، من پر و بالت ندهم.»
در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم
گفت مرا دولت نو: «راه مرو، رنجه مشو
زانکه من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم.»

ترجمه همان بخش از غزل
زنده یاد دکتر مارک اسموژینسکی، «در گذر کلمات»، ص 57



Martwy byłem oto żyję. Z płaczu w radość się wzbiję.
W królestwie miłości jam panem wieczności.
Patrzeniem zmęczony,duszą nieustraszony,
Odwagą lwa uwiedziony-blaskiem Wenus żyję.
Rzekł: Tyś nie szalony, tyś niegodny tej strony.
Odtąd w szaleństwie żyję, w okowach własnych żyję.
Rzekł: Tyś niepijany. Idź, boś nam nieznany.
Poszedłem po upojenie, poczułem twoje tchnienie.
Rzekł: Tyś nie zabity, tchnieniem tyś nie okryty.
Przed jego obliczem żywym upadły-m i zabity-m.
Rzekł: Tyś sprytniusi, wyobraźnia wciąż cię kusi.
Zgłupiałem, oniemiałem, z wszytkim wokół zerwałem.
Rzekł: Tyś stał się świecą, kiblą salonów niecną.
Jam ni świecą, ni salonem. Jam jest dymem rozproszonym.
Rzekł: Tyś szejchem i głową, przywódcą i wszystkich ozdobą.
Jam nie szejch i nie ozdoba, jam w twej woli upodobał.
Rzekł: Ty nosisz dwoje skrzdeł, ja już nie dam tobie żadnych.
I tak pragnąc jego skrzydeł, stałem goły i bezradny.
Rzekło do mnie szczęście: Nie idź, oszczędź sobie trudu,
Bo to ja z miłości swojej wyjdę ci naprzeciw.

Martwy byłem, oto żyję, w mgnieniu słów, Mark Smurzyński, str. 57