چهارشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۰

لهستان کجا، بندر انزلی کجا؟



خانم کاتاژینا شَلبُت / katarzyna szalbot  دانشجوی سال سوم ایرانشناسی، مطلب زیر را با استفاده از  اطلاعاتی که از اینترنت به دست آورده  و گفتگویی که خود، با مردم انزلی داشته‌اند،تنظیم کرده و برایمان فرستاده‌اند. مطلب را با کمی ویرایش در زیر می‌خوانید. امیدواریم برای علاقه‌مندان، مفید باشد. 
خانم شلبت سپاس ما را بپذیرید.

یکی از شگفت‌انگیز ترین خاطرات من از سفر به ایران، رفتن به بندر انزلی است. روزی داشتیم گردش می‌کردیم کنار دریای خزر. گربه‌های چاق  و زیبا، نسیم دل‌انگیز باد، آفتاب کمرو ، بوی ذرت بوداده و سنگ‌های غول‌پیکر که مانع بین دریا و پیاده رو بودند ـ وقتی‌که به انزلی فکر می‌کنم به یاد این‌ها می‌افتم .
کمی دورتر از دریا و کنار خیابانی پر رفت‌وآمد کلیسای کاتولیکی بنا شده است و چسبیده به آن قبرستان لهستانی‌هایی که از روسیه به این‌جا رسیده بودند.  پس تصمیم گرفتم که آن‌جا را از نزدیک ببینم. در این گورستان حدود ششصد نفر دفن بودند که در طول سه روز فوت کرده بودند.
در این شهر ساحلی آسمان و دریا آیینه‌ی یک دیگرند. صدای پرندگان مهاجر در جای‌جای آن همیشه به گوش می‌رسد و ...

نام نیروهای مسلح لهستان، به یاد فرمانده ارتش آن‌ها ولادیسلاو آندرس، «ارتش آندرس بود که در سال‌های ۱۹۴۱-۱۹۴۲ در شرق قرار مستقر بوده‌اند. این ارتش در حال رشد، ایجاد شده در اتحاد جماهیر شوروی، ذخیره‌ای برای نیروهای ارتش دوم لهستان و ارتش لهستان در غرب بود.
پس از تسخیر لهستان توسط نیروهای شوروی در سال ۱۹۳۹، زمانی که شوروی حکومت موجود در لهستان را به‌رسمیت نشناخت، روابط دیپلماتیک لهستان و شوروی غیرفعال شد. حدود ۱،۵ میلیون شهروند لهستانی، شامل ۲۰۰،۰۰۰ اسیر جنگی، از لهستان اشغال‌شده توسط  به اردوگاه "ان کا وی دی" کار اجباری گولاگز تبعید شدند. روابط دیپلماتیک این دو کشور در سال‌ ۱۹۴۱ بعد از حملهٔ آلمان به شوروی و اجبار استالین برای یافتن کشور دوست دوباره برقرار شد. قراردادهای نظامی طبق توافق بین دولت لهستان در تبعید و استالین باعث عفو بسیاری از شهروندان لهستانی شد که بعضی از آن‌‌ها این ارتش را تشکیل می‌دادند. استالین همچنین توافق کرد که این نیروی نظامی توسط دولت در تبعید لهستان اداره شود. ارتش لهستان در خاک اتحاد جماهیر شوروی ایجاد شد.
در تاریخ ۴ اوت رهبر نظامی لهستان، ژنرال ولادیسلاو سیکورسکی، ژنرال ولادیسلاو آندرس را که به تازگی از زندان لوبینکا در مسکو آزاد شده بود به عنوان فرمانده این لشکر انتخاب کرد. در همین حال فرماندهٔ نظامی دیگری به نام میچل توکارزوسکی در شهر توتسکوی در شوروی به تاریخ ۱۷ اوت درحال تدارک دیدن برای این ارتش بود. آندرس با صادر کردن دستورهای اولیه در ۲۲ اوت فرماندهی خود را تثبیت کرد.
در نیمه دوم سال۱۹۴۲، در طی تهاجم آلمان به  قفقاز (که معروف ترین قسمت آن نبرد استالینگران بود)، استالین موافقت کرد که این ارتش در منطقهٔ خاور میانه به خصوص در ایران اسکان نظامی پیدا کند، این کار پس از اشغال ایران توسط ارتش بریتانیا و شوروی انجام شد.این گروه به کنارهٔ دریای خزر، به بندر پهلوی (در حال حاضر بندر انزلی) در ایران منتقل شدند.
پس از ورود به ایران، بیشتر این افراد در طول تابستان و تا پایان اوت از راه عشق‌آباد، ترکمنستان به مشهد در ایران منتقل شدند. به این ترتیب این افراد از سلطهٔ شوروی خارج و وارد محدودهٔ تحت فرماندهی بریتانیا شدند و پس از آن توانستند به ارتش لهستان در غرب پیوسته و در جنگ شرکت کنند.از طریق ارتش آندرس حدود ۴۱۰۰۰ جنگجو و ۷۴۰۰۰ شهروند لهستانی توانستند از شوروی خارج شده و از طریق ایران، عراق و فلسطین به ارتش در حال جنگ کشورشان بپیوندند.
یهودیان لهستانی در ارتش آندرس اهداف اضافی، جدا از مبارزه با نازی ها داشتند. وقتی ارتش آندرس اتحاد جماهیر شوروی را در سفر خود به سمت خاورمیانه ترک کرد، خانواده های سربازان و گروهی از کودکان یهودی، کودکان یتیم جنگ، به سربازان یهودی پیوستند. پس از ورود به تهران، ایران، این کودکان به گروهی راهبه داده شدند تا به فلسطین منتقل شوند.این افراد بعدها به کودکان تهران معروف شدند.
در آغازجنگ جهانی دوم، نیروهای شوروی پس از توافق با دولت هیتلر بخش شرقی ترکمنستان را اشغال کرده، ده‌ها هزار شهروند لهستانی را به اردوگاه‌های کار اجباری در سیبری و قزاقستان تبعید کردند. پس از حمله آلمان به شوروی، نیروهای مقاومت لهستان که به عنوان بخشی  از نیروهای متفقین در مقابل اشغال و پیشروی آلمان مقاومت می‌کردند، از فرصت استفاده کرده و از شوروی درخواست آزادی اسرای لهستانی را نمودند. استالین حاضر شد ترتیب آزادی اسرای لهستانی را بدهد تا پس از ملحق شدن آنها به نیروهای مقاومت در اروپا، فشار بر آلمان را در جبهه اروپا افزایش دهند.
بدین ترتیب در سال ۱۹۴۲ حدود ۱۱۵٬۰۰۰ شهروند لهستانی، شامل سربازان، مردان، زنان و کودکان غیرنظامی، با کشتی از دریای خزر وارد بندر انزلی شدند. نیروهای نظامی و داوطلب برای ملحق شدن به مقاومت اروپا ایران را ترک کردند، اما هزاران شهروند غیرنظامی و زن و کودک تا ۳ سال در شهرهای مختلف ایران باقی ماندند. به علت سوء تغذیه در دوران اسارت و ابتلا به بیماری‌های واگیردار، بسیاری از نظامیان و غیرنظامیان در طول اقامت در ایران جان باختند و همانجا به خاک سپرده شدند. آرامگاه حدود ۱۹۰۰ تن از این افراد در گورستان کاتولیک لهستانی‌ها در جنوب تهران قرار دارد.
از آن گروه، بسیاری از کودکان و زنان لهستانی در ایران باقی ماندند، ازدواج کرده و در جامعه میزبان پذیرفته شدند. سفارت لهستان درتهران، لیست تمامی شهروندان لهستانی را از آن زمان تا کنون نگه داشته و آمار دقیقی از مهاجرین لهستانی در ایران در دست دارد.
شهر انزلی در دورانی لقب دروازه اروپا رو یدک میکشید . در این دوران مهاجران زیادی در بندر انزلی سکنی گزیدند از جمله روسها ، ارامنه ، لهستانی ها ، گرجی ها ، باکویی ها و جالب تر از آن وجود ادیان گوناگون در این شهر بود .
یهودی ها که تا ۳۰ سال پیش هم در انزلی حضور داشتند . مسحیت که به خاطر حضور ارامنه انزلی و لهستانی ها و گرجی هایی که به خاطر جنگ و دیگر عوامل، این شهر را برای زندگی برگزیده بودند و در این شهر زندگی میکردند یکی از ادیان این شهر محسوب میشد- و امروز هم شهر انزلی با داشتن سه کلیسا دین مسیحیت را هم در خودش دارد- و انزلی چی های مسلمان همه و همه در کنار یکدیگر زندگی میکردند و به خوشی یا سختی روزگار میگذراندند . اما جالب اینجاست که اکثر مهاجرین انزلی این شهر را کشور خود میدانستند و عاشقانه آن را میپرستیدند .
فرهنگ مردم انزلی از ترکیب همین خرده فرهنگها شکل میگرفت . در تعاریفی که افراد مسن از گذشته انزلی میکنند همواره تصاویری جذاب و رویایی از این شهر در ذهن آدمی نقش میبندد . خصوصیت بارز این شهر در این است که تمامی ساکنان آن به اقلیم و محیط آن وابستگی پیدا میکنند ، حتی اگر مدت زمان کوتاهی باشد که در آنجا ساکن شده باشند .
متاسفانه با مشکلاتی که برای این شهر رقم خورد و با کم لطفی هایی که در حق این شهر صورت گرفت ، انزلی چی های زیادی برای کار و زندگی بهتر مهاجرت به سایر نقاط ایران و جهان رو انتخاب کردند .همین باعث شد که امروز تا حدودی بافت این شهر بهم بخورد اما یک نکته در تمام انزلی چی ها یکسان است آنها هر چه از زادگاهشان دورتر میشوند به آن وابسته تر میشوند .
ميوه هايش وگل وگياهش در حد وفور است ، باغهاي زيبا دارد كه درديوارهاي بلند محصور است .
درختهاي نارنج و پرتقال خانه ها در بلندي با بلوط و سپيدار رقابت ميكنند . عطر گلها و شكوفه هاي اين درختان تا دوردست درفضا پراكنده ميشود و چنان قوي است كه آدمي را مست و دچار رخوت ميكند .
روزي كه براي ديدن يك خانواده محلي رفته بودم يكصد زن را ديدم كه به دوردرخت نارنج و بوته گل سرخ گرد آمده بودند و برگهاي گل سرخ را براي تهيه گلاب وبهارنارنج را براي مربا مي چيدند .
اين خلاصه اي از نوشته يك جهانگرد است و مشتي از خروار. احمدشاه در حين عبور از انزلي گفته است: " اينجا بهشت روي زمين است ، بهشت همين جاست."

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۰

Głosy u brzegu wód / Sohrab Sepehri

Głosy u brzegu wód
Sohrab Sepehri

Mieszkam w Kaszanie
żywot mam niezgorszy
Kawałek chleba, trochę rozumu, odrobinę radości
Mam matkę lepszą nad liść drzewa
przyjaciół lepszych od wody źródlanej
Mam Boga, który jest tu blisko
Wśród lewkonii i wysokich sosen
W zamyśle wody i prawie roślin

Jestem muzułmaninem
Moje oczy kieruję ku róży
Miejscem mojej modlitwy jest 
Modlitewnym krążkiem światło
Step ściele się do mej modlitwy
Rytm ablucjom wymierzają światła w oknach
W mojej modlitwie płynie księżyc, płyną barwy słońca
Zza modlitwy wygląda kamień
każda jego drobina ma twardość kryształu
Modlę się, gdy z minaretu cyprysu azan wyśpiewuje wiatr
Swoją modlitwę powtarzam za takbirat ol-ahram traw
Za kadd kamat fal

Moja Kaaba jest u brzegu wód
Moja Kaaba jest pod akacjami
Moje Kaaba jak zafir wędruje z ogrodu do ogrodu, z miasta do miasta
Mój czarny kamień ma jasność sadu 
  ....
Przekład: Marek Smurzyński /1993
صدای پای آب / سهراب سپهری
 
اهل كاشانم
روزگارم بد نيست
تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي .
مادري دارم ، بهتر از برگ درخت .
دوستاني ، بهتر از آب روان .
*****
و خدايي كه در اين نزديكي است :
لاي اين شب بوها ، پاي آن كاج بلند.
روي آگاهي آب ، روي قانون گياه .
*****
من مسلمانم .
قبله ام يك گل سرخ .
جانمازم چشمه ، مهرم نور .
دشت سجاده من .
من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم
در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف .
سنگ از پشت نمازم پيداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتي مي خوانم
كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو
من نمازم را ، پي تكبيرة الاحرام علف مي خوانم
پي قد قامت موج .
*****
كعبه ام بر لب آب
كعبه ام زير اقاقي هاست .
كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهربه شهر
حجر الاسود من روشني باغچه است
....

جای همه ی عاشقان خالیست

"جای خالی یک عاشق"،( به یاد مارک اسموژینسکی)، بلاگیست فارسی زبان که به همت چند دوست فرهنگ دوست، به منظور شناساندن زنده یاد دکتر مارک اسموژینسکی، ایران شناس، مترجم زبان فارسی و استاد دانشگاه یاگلونیان کراکف راه اندازی شده است. علاقه مندان می توانند این بلاگ را ببینند و ...

یکشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۰

آتشگاه اصفهان/ دوره ساسانی


آتشگاه اصفهان از بناهای تاریخی اصفهان و از یادگارهای ایران باستان است. این بنا نزدیک رودخانه زاینده رود است و ساخت آن را به دوران ساسانی یا پیش از آن نسبت داده‌اند.
آتشگاه اصفهان یکی از سه اثر قدیمی به جا مانده از دوران باستان و از نظر بزرگی سومین اثر موجود در شهر اصفهان است و یکی از 7 آتشکده بزرگ ایران در زمان قباد ساسانی می‌باشد.
بنای آتشگاه آتشدانی بزرگ و مدور است با دریچه‌های متعدد. این ساختمان از خشت‌های گلی خام به طول و عرض 40 سانتیمتر و قطر 14 سانتیمتر ساخته شده و مصالح خشت‌ها، گل و سنگ ریزه و نی‌های ساحل زاینده رود است.
پایه‌های بزرگ و خشتی بنا تقریبا از میانه تپه آتشگاه آغاز می‌شوند و در بالا به ستون‌هایی محکم تبدیل می‌شدند که در گذشته اتاق‌هایی نیز روی آنها قرار داشته‌است.
در بالای تپه بنایی گرد وجود دارد و جز آن هیچ بنایی بلندتر ساخته نشده‌است. این بنا دارای 8 گوشه‌است و در هر گوشه یک پنجره هم رو به بیرون دارد. گفته می‌شود موبدان زرتشتی، آتش مقدس را در درون این اتاق قرار می‌داده‌اند.
این مجموعه دارای اتاق‌ها و ساختمان‌هایی در 4 جهت تپه بوده که تا زیر اتاقک آتشگاه ادامه می‌یافته‌اند. در بافت ساختمان‌های این بنا می‌توان سوراخ‌های زیادی را دید که به دست گنج‌یابان کنده شده‌است.
در اطراف این آتشدان در سطحی پایین‌تر اتاق‌های زیادی ساخته بودند که به علت خام بودن خشت‌ها در مجاورت باد و باران به مرور زمان از بین رفته‌اند. بقایای این اتاق‌ها در شمال و شمال شرقی بر جای مانده است.
این آتشدان دارای 7 پنجره بزرگ قدی و یک در ورودی است که آتش درون آن از تمامی جهات قابل دید بوده است . ارتفاع ورودی آن به اندازه چند پله از سطوح اطراف است و بطور کامل بر تمامی مجموعه و کوه وقوف دارد . در داخل آن در بالای در و تمامی پنجره‌ها طاقچه‌هایی قرار دارند.
مجموعه آتشگاه اصفهان در طول تاریخ به عنوان یکی از جایگاه‌های آتش مقدس و در دوران‌های اخیر به دلیل موقعیت مذهبی و تفریحی همواره مورد توجه مردم اصفهان و اطراف بوده است.
آتشگاه اصفهان در سال 1330 و با شماره 380 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.
در سال‌های دهه 50 مرمت اساسی شد و در اوایل دهه 60 به جهت جلوگیری از ایجاد صدمات و تخریب، درهای ورودی ساختمان‌های آن بسته شد و بطور کامل استتار گردید.





منبع: همشهری آنلاین

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۰

نوای نی/ محمد رسولی



محمد رسولی نوازنده نی، ایرانی مقیم ورشو، متولد سال 1351 در گرگان (گلستان)،  در کنسرتی که در شهر ووج برگزار شده، تکنوازی نی را بر عهده داشته است. نام قطعه "نی نوا" ست و سازنده آن حسین علیزاده. تسلط نوازندگان  و نوای خوش سازشان را ببینید و بشنوید :


یکشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۰

ماه اندر لامکان

شعر از : مولانا 
برگردان به لهستانی: زنده یاد مارک اسموژینسکی
نوازنده سه تار و خواننده ویدئو : داوود آزاد

1- من آن ماهم که اندر لامکانم                                           مجو بیرون مرا در عین جانم
2- تو را هر کس به سوی خویش خواند                                تو را من جز به سوی تو نخوانم 
3- مرا هم تو به هر رنگی که خوانی                                    اگر رنگین اگر ننگین ندانم 
4- گهی گویی خلاف و بی وفایی                                        بلی تا تو چنینی من چنانم 
5- به پیش کور هیچم من چنانم                                          به پیش گوش کر من بی زبانم 
6- من آبِ آب و باغِ باغم ای جان                                         هزاران ارغوان را ارغوانم 
7- سخن کشتی و معنی همچو دریا                                   درآ زوتر که تا کشتی برانم

 
1- Jam ten księżyc, co gdzieś poza miejscem jest.
Nie szukaj mnie tam, bom z duszą jednym jest.
2- Każdy, wołając cię myśli o sobie.
Ja zaś, wołając, ciebie dla ciebie chcę.
3- Ty też mnie widzisz w barwach, jakich chcesz,
Czy dobrych, czy złych? To bez różnicy jest.
4- Raz mnie przestępcą, a raz zdrajcą zwiesz.
To prawda, jam takim, póki-ś takim jest.
5- Dla ślepego nie ma, mnie , jam pustką jest.
Dla uszu, co nie słyszą, jam niemy jest.
6- Jam wodą wód, sadem sadów, duszo!
Dla tysiąca róż jam jedną z nich jest.
7- Statkiem jest słowo, a sens morzem jest.
Wsiadaj szybko, bez ciebie on w porcie jest.