به 21 آذر ماه برابر با 12 دسامبر، روزی که ساربان مرگ، مارک اسموژینسکی نازنین را با کاروان خود برد، نزدیک می شویم. 12 دسامبر 2009 روزی سرد و پربرف همانطور که او دوست می داشت. یادش گرامی و نامش بلند!
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود
محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می رو د
من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویش دیدم که جانم می رود
0 دیدگاه:
ارسال يک نظر